@sabaanejad - سبا نژادقاسمی

من عاشقِ اینم که آدما، تولد منو یادشون بمونه 🙋🏻‍♀️
Advertisement
میگه چرا دوس داری عکسایی که شبیه دیوونه هام و بذاری؟  خب آخه تو تویِ قلبِ من همیشه شبیهِ دیوونه هایی، تو هیچوقت عادی نیستی تاره
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
14

میگه چرا دوس داری عکسایی که شبیه دیوونه هام و بذاری؟ خب آخه تو تویِ قلبِ من همیشه شبیهِ دیوونه هایی، تو هیچوقت عادی نیستی تاره

Allestree, Derby, United Kingdom
آره خب، مشخصه که نسبت به بالا رفتنِ سنم حس خوبی ندارم، واسه همینم این شمع و که دیدم با شادی خریدمش 
تولدم دیروز بود، خیلی سعی کردم مثه عروس دامادا یه عکاسی فرمالیته داشته باشم، ولی سختم بود دوبار کیک درست کنم 🤷‍️ وایستادم امروز که دورهم شادی میکنیم، این حس خوب پیر شدن و با شما به اشتراک بذارم! 
تاره میگه حداقل وایستا سی سالگی این شمع و بذار! گفتم من سی سالم بشه فقط گریه میکنم و تمام! 
شروعِ روزای شیرینِ بیست و نُه سالگی
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
289

آره خب، مشخصه که نسبت به بالا رفتنِ سنم حس خوبی ندارم، واسه همینم این شمع و که دیدم با شادی خریدمش تولدم دیروز بود، خیلی سعی کردم مثه عروس دامادا یه عکاسی فرمالیته داشته باشم، ولی سختم بود دوبار کیک درست کنم 🤷‍️ وایستادم امروز که دورهم شادی میکنیم،

چونکه همین روزا میزنم موهامو ‍️
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
55

چونکه همین روزا میزنم موهامو ‍️

من کاری ندارم مهاجرت چقد خوبه، چقد بده! 
من میخواستم امروز،
میخواستم این روز و،
اونجا باشم،
اونجا تو این عکس کنار شما سه نفر نشسته باشم،
منم دلم میخواست جزئی از این روزا باشم.
همین!
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
43

من کاری ندارم مهاجرت چقد خوبه، چقد بده! من میخواستم امروز، میخواستم این روز و، اونجا باشم، اونجا تو این عکس کنار شما سه نفر نشسته باشم، منم دلم میخواست جزئی از این روزا باشم. همین!

Iran
گلبارون کنیم مَقدمِ تیر ماهِ نازنین و؟ 
با چتریایِ فِیک؟
با بادکنکای تولدِ تاره؟
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
29

گلبارون کنیم مَقدمِ تیر ماهِ نازنین و؟ با چتریایِ فِیک؟ با بادکنکای تولدِ تاره؟

Matlock, Derbyshire
تا حالا براتون پیش اومده تو رابطه با یه آدمی به این فکر کنید این آدم در ساده ترین حالتهای ممکن، به مسخره ترین شکل، ممکنه مثه یه قطره اشک از چشمتون بیوفته؟! مثلن باهم قرار بذارید برید ببینید لای دندوناش سبزیه! دیگه هرکاری کنید نمیتونید فردا باهاش قرار بذارید! یا مثلن طرف موقع راه رفتن زِرتی بخوره زمین! اصلن در تصوراتتون میشکنه! یا مثلن برید باهم غذا بخورید، سس مایونز بمونه رو سیبیلاش، یا بستنی بچسبه نوکه دماغش! یا مثلن فین کنه! یا یهو یه تیپی بزنه که هیچ جوری نتونید خودتون و قانع کنید که خدایا، چی شد که من دارم با این آدم دِیت میکنم؟! یا مثلن یه جوک بی مزه تعریف کنه! 
حالا میخوام بگم یه روزی یه آدمی میاد تو زندگیتون، که هیچوقت در مواجهِ باهاش متوجه چنین چیزهایی نمیشید! انقد عاشقانه نگاش میکنید که به نظرتون سیبیلای مایونزیش شیرین میاد! اگه سبزی لای دندوناش باشه دولا میشید اون سبزی رو تمیز میکنید، ( من هرگز به این درجه از عاشقی نرسیدم)، یا دلتون میخواد دستمال و بگیرید جلوی صورتش بگید فین کن قربونت برم، بذار نفست آزاد شه! یا اگه یه تیپی زد که شما دوس نداشتید، بازم قربون صدقه‌ی بدتیپ بودنش برید در اون لحظه! و یا هر کاری میکنه شما فقط عاشقانه نگاش کنید بگید خدای من تو سرشار از نمکی! 
حالا نه اینکه فک کنید تاره سبزی لای دندوناش بوده یا بد تیپه یا فین فین میکنه یا سیبیلاش مایونزیه! نه! 
ولی تاره اون آدمیه که من همیشه عاشقانه نگاش کردم، هیچوقت هیچ کاریش، هیچ تیپیش، هیچ حرفیش، یک لحظه از چشم من ننداختَتِش!
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
74

تا حالا براتون پیش اومده تو رابطه با یه آدمی به این فکر کنید این آدم در ساده ترین حالتهای ممکن، به مسخره ترین شکل، ممکنه مثه یه قطره اشک از چشمتون بیوفته؟! مثلن باهم قرار بذارید برید ببینید لای دندوناش سبزیه! دیگه هرکاری کنید نمیتونید فردا باهاش قرار

Advertisement
سونیا،
رفاقت با تو، از با ارزش ترین اتفاقاتِ عمرِ منه ️
تولدت مبارک 
حسی که تو این فیلم دارم تو کَپشِن جا نداره ️
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
8

سونیا، رفاقت با تو، از با ارزش ترین اتفاقاتِ عمرِ منه ️ تولدت مبارک حسی که تو این فیلم دارم تو کَپشِن جا نداره ️

تا خیلی تابستون نشده این عکس و بذارم، که نمونه بِگنده تا سالِ دیگه زمستون! 
هیچ پندِ اخلاقی‌ و 
دانستنی ها و
خاطره ای هم ندارم همراش کپشن بنویسم، ماله همون روزیه که پشت درای بسته‌س رستورانای شهر موندیم، راه رفتیم عکس گرفتیم به جاش 🤷‍️
یهو دوروز دیگه موهامو میزنم، یا رنگ میکنم، یا کچل میشم بر اثر کهولتِ سن، هزار تا عکس میمونه دستم که وقت نشده شِر کنم 🤷‍️
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
18

تا خیلی تابستون نشده این عکس و بذارم، که نمونه بِگنده تا سالِ دیگه زمستون! هیچ پندِ اخلاقی‌ و دانستنی ها و خاطره ای هم ندارم همراش کپشن بنویسم، ماله همون روزیه که پشت درای بسته‌س رستورانای شهر موندیم، راه رفتیم عکس گرفتیم به جاش 🤷‍️ یهو دوروز دیگه

Nottingham, United Kingdom
Advertisement
برایِ عزیزانی که معتقدن من با این حجمِ عشقی که به آراد دارم، باید بچه دار شم 🤷‍️ من عاشقِ آرادم، از اون ته تهایِ قلبم.
ولی با دیدنِ همین آراد، که اولین بچه ایه که من چهارساله دارم با خودش و خانوادش از نزدیک زندگی میکنم، هیچوقت بچه دار نمیشم  
بچه که همش ماچ و موچ و بغلِ محکم و خاله سبا و تنِ صدای شیرین نیست! 
بچه دار شدن یعنی پذیرفتنِ این واقعیت که دیگه تا سالهای خیلی زیادی اولویتِ اولِ زندگیت، نه خودتی نه بابایِ بیچارش، فقط خودِ خودِ لامصبشه! 
من هنوز حتا نزدیک به این درجه از فداکاری هم نشدم 🤷‍️
• امید به اینکه پدرِ تاره خواننده‌ی این پست نباشه
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
28

برایِ عزیزانی که معتقدن من با این حجمِ عشقی که به آراد دارم، باید بچه دار شم 🤷‍️ من عاشقِ آرادم، از اون ته تهایِ قلبم. ولی با دیدنِ همین آراد، که اولین بچه ایه که من چهارساله دارم با خودش و خانوادش از نزدیک زندگی میکنم، هیچوقت بچه دار نمیشم بچه که

Darley Park
این پنیرِ تبریزی که میبنید، به صورت قاچاق واردِ این مملکت شده! 🤷‍️
خب ما قانونَن نمیتونیم از کشورای غیراروپایی مانند ایران و ترکیه،  فرآورده‌های گوشتی و لبنی وارد انگلیس کنیم، ولی ما کردیم، شُد 
اینو تاره گفته مامانش اینا برامون آوردن، بیست دور دورشو پیچیدیم و لای لباسا قایم کردیم و آوردیم ( با تصورِ اینکه دستگاه اگر هم‌ بخواد دیگه نمیتونه تشخیص بده و ما خیلی خفنیم )، از روزی که برگشتیم تا میام یه لقمه پنیر بخورم دوتا غُر میزنه که اِی وای پنیرم، اِی داد پنیرم! آخه میدونه من دوس دارم میزانِ پنیر حتا از نونشم بیشتر باشه! امروز واسه اینکه حسابی جشن بگیریم  اینقد پنیر گذاشتم که دوتایی بزنیم 🤷‍️ تا چشمش به بشقاب افتاد گفت زَن! اون پنیر قاچاقه یه ذره کمتر بخور! باور کنید تا آخر صبونه تمام لقمه‌های منو نگاه کرد ببینه چقد پنیر توشه! آخرشم استرس گرفت پا شد نصفشو برگردوند سرجاش 🤷‍️ میخوام از همین جا بگم اولن تو زندگی مشترک با هم رفیق باشید، من و تاره سر خوراکی عشق و علاقه از یادمون میره! 
دومن که اگر کسی هست موافقه بیاد تو کارِ صادرات پنیر تبریزی به انگلیس، بیاد دایرکت 
سومن تاره رد شد عکسمو‌ دید گفت مُنا چه عکسایی از صبونه‌ش میگیره، تو‌ چی میگیری! 
و بازهم رد شد و گفت هیچکس عکستو لایک نمیکنه چون پنیره 🤷‍️
همین دیگه، 
اگر به خانه‌ی من آمدی برای من ای مهربان، پنیر بیاور
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
57

این پنیرِ تبریزی که میبنید، به صورت قاچاق واردِ این مملکت شده! 🤷‍️ خب ما قانونَن نمیتونیم از کشورای غیراروپایی مانند ایران و ترکیه، فرآورده‌های گوشتی و لبنی وارد انگلیس کنیم، ولی ما کردیم، شُد اینو تاره گفته مامانش اینا برامون آوردن، بیست دور دورشو

Allestree, Derby, United Kingdom
تو همونی هستی که من تو رویاپردازیهایِ عروس شدنِ هشت سالگیم هم، میتونستم تصورش کنم 
دلبر سی و پنج ساله شد امروز ️
• قیافه های ما تو این عکس، دلیل داره! این پونزدهمین عکسیه که ما تو اون حالت گرفتیم، بیست بار بهش گفتم بیا وایستا، تو ده تایه اولی داشت میرقصید، تو چندتای بعدش داشت میگفت چیکار کنم؟ تو چندتای بعدی یه پفک برداشت، کلی باهاش ژست گرفت و تو چندتای بعدی اون پفک و خورد، و در نهایت من با جیغی بنفش، گفتم اَه وایمیستی یه عکس بندازیم؟ قیافه هامون این شکلی شد و عکس‌ و گرفتیم 🤷‍️
• قلبِ منی تاره ️
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
46

تو همونی هستی که من تو رویاپردازیهایِ عروس شدنِ هشت سالگیم هم، میتونستم تصورش کنم دلبر سی و پنج ساله شد امروز ️ • قیافه های ما تو این عکس، دلیل داره! این پونزدهمین عکسیه که ما تو اون حالت گرفتیم، بیست بار بهش گفتم بیا وایستا، تو ده تایه اولی داشت می

پیوست به پست آخر تاره:
عروس برادر شوهر بودیم اونموقع که شما عروس برادر شوهر نبودید  خیلی کپشن احمقیه، میدونم، فقط خواستم قلدر بازی در بیارم 🤷‍️
من عروس بزرگه هستم، تامام 
• خوش اومدی شقایق ️
@shaghayegh__olfat 
@tareh
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
27

پیوست به پست آخر تاره: عروس برادر شوهر بودیم اونموقع که شما عروس برادر شوهر نبودید خیلی کپشن احمقیه، میدونم، فقط خواستم قلدر بازی در بیارم 🤷‍️ من عروس بزرگه هستم، تامام • خوش اومدی شقایق ️ @shaghayegh__olfat @tareh

Antalya, Turkey
میخوام از همینجا، تولد اونی رو تبریک بگم که کلیپس گنده میذاشت سرش اونموقع که اصن مُد نبود! اونی که بعد از دیدنِ خودش تو این عکس تصمیم گرفت بره فشِن دیزانر بشه! کسی که از وقتی هفت سالِش بوده باکلاس لبخند میزده! کسی که از وقتی من خودم شناختم همیشه، همه جا انقد محکم بغل کردن بلد بوده! کسی که هرچی مشقایی که مینوشت و من پاره میکردم، هیچی نمیگفت و با صبوری دوباره مینوشت! کسی که هرروز صب قبل از سوارِ سرویس مدرسه شدن منتظر میمونده که مامانم منو ببره دمه پنجره براش دست تکون بدم تا سوار شه بره! کسی که هربار خواسته بره بیرون، مامانم مثه زنگوله من و سحر‌ و باهاش فرستاده و اونم مارو برده! کسی که من و‌سحر به تمامه وسایل شخصیش سرک میکشیدیم و تنبیهمون نمیکرد! (نه که نکنه ها، میکرد، ملایم تنبیه میکرد؛ مثلن من و‌سحر‌ و انداخت تو اتاق در و رومون قفل کرد نشست دو ساعت کارتون شیر شاه و نگاه کرد)، کسی که جاده صاف کن بوده و همه چیز و به من و سحر اون یاد داده، همیشه ساپورت کرده، همیشه حواسش بوده! کسی که از روزی که پامو گذاشتم تو‌ فرودگاه این کشور اجازه نداده احساس تنهایی بکنم! 
وِل دان یو بابا، تو بی نظیری ️
تولدت مبارک ارشدِ خونه 
• من و مُنا به شدت از رنگِ صورتی متنفریم ‍️
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
38

میخوام از همینجا، تولد اونی رو تبریک بگم که کلیپس گنده میذاشت سرش اونموقع که اصن مُد نبود! اونی که بعد از دیدنِ خودش تو این عکس تصمیم گرفت بره فشِن دیزانر بشه! کسی که از وقتی هفت سالِش بوده باکلاس لبخند میزده! کسی که از وقتی من خودم شناختم همیشه، همه

تو از دو سالگیم، همراهِ تمام لحظه‌های منی، تو یک لحظه از من جدا نیستی حتا وقتی کیلومترها فاصله بینمونه! 
من و سحر، وقتی هفت ساله و پنج ساله بودیم، تابستون صب چشممون و باز میکردیم، میرفتیم پشت یکی از مبلامون میشستیم، تو یه فاصله‌ی پنجاه سانتی از همدیگه، تمام وسایلامونو میچیدیم جلومون، یکمی پول‌ از مامانم قرض میگرفتیم، تا عصر مثه دو‌ موجود احمق فروشنده بازی میکردیم! یادمه دوتا شامپو داشتیم شکلِ بستنی بود، هرروز صب اون و میاوردیم و بهم دیگه هی میفروختیم و وقتی شب بازی تموم میشد برمیگردوندیمش تو حموم! 
یا مثلن دوتا روسری سرمون میکردیم، میرفتیم تو یه رگال لباسِ خالی ازش آویزون میشدیم و ادای اتوبوس سواری درمیاوردیم، خیلی طبیعی تمام تکون ها و ترمزای اتوبوسم اجرا میکردیم! یا مثلن عاشق کامران هومن بودیم، من زن کامران میشدم اون زن هومن! میرفتیم خونه‌ی همدیگه مهمونی! سحر از من دو سال کوچیکتره، ولی قوی تره، شجاع تره! تمامه شبایی که نصفه شب از خواب میپریدم و میترسیدم، بیدارش میکردم میگفتم سحر، جیش دارم با من میای دمه دستشویی؟ اونم بدون هیچ مخالفتی همیشه میومد! دیگه از یه روزی به بعد لازم نبود توضیح بدم، بیدارش میکردم، میرفتیم دستشویی برمیگشتیم میخوابیدیم باز! 
در کنارِ تمام اینا، یادت نره که من همیشه کیف مدرسه و مقنعه‌تو برات از دم مدرسه تا خونه حمل میکردم 🤷‍️
تو، تو‌ عمیق ترین جای قلبم جا داری،
تولدت مبارک ته‌تغاریِ خونه ️
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
38

تو از دو سالگیم، همراهِ تمام لحظه‌های منی، تو یک لحظه از من جدا نیستی حتا وقتی کیلومترها فاصله بینمونه! من و سحر، وقتی هفت ساله و پنج ساله بودیم، تابستون صب چشممون و باز میکردیم، میرفتیم پشت یکی از مبلامون میشستیم، تو یه فاصله‌ی پنجاه سانتی از همدیگ

تولد مرتضامون بود ️
من چند وقتیه که پستا و استوریام با تاخیر رو میشه 🤷‍️ آخه اصلِ اون روز من انقد تو لحظه غرق میشم و درگیر لذت بردن میشم، که عکس بازی و اینستا رو میذارم واسه شب، که طبق معمول میگم یکی منو بگیره گوشیمو پیدا کنم! بعد میرم پیژامه رو میپوشم و مسواک و میزنم و میشینم بیست ساعت عکسایی که فقط سه ساعت از روشون گذشته رو با دقت نگاه میکنم و دوباره لذت میبرم! خلاصه که من حتا استوری هامم با تاخیر میذارم براتون، حتا اگه ماهیت استوری که پستِ لحظه‌ای باشه رو زیر سوال ببرم ‍️
_________________________________
عزیز‌ همه‌ی مایی مرتضا، یه عمر بلند و خوشحال و آروم برات آرزو‌ میکنم، به امید اینکه تو سی و پنج سالگی یکم سرعت عملت در هر زمینه‌ای بیشتر بشه، بیشتر حرف بزنی، وقتی خاطراته غمگین تعریف میکنی نخندی، تو رانندگی بیشتر گاز بدی، و وقتی میگم ساعت هفت اینجا باشی هشت نیای ‍️
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
9

تولد مرتضامون بود ️ من چند وقتیه که پستا و استوریام با تاخیر رو میشه 🤷‍️ آخه اصلِ اون روز من انقد تو لحظه غرق میشم و درگیر لذت بردن میشم، که عکس بازی و اینستا رو میذارم واسه شب، که طبق معمول میگم یکی منو بگیره گوشیمو پیدا کنم! بعد میرم پیژامه رو میپو

Siblings relationships are strange, I’d give them a kidney, but you’re not borrowing my charger! 🤷‍️
#happysiblingsday
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
14

Siblings relationships are strange, I’d give them a kidney, but you’re not borrowing my charger! 🤷‍️ #happysiblingsday

تیمِ سیزده‌بدر،
تو حیاط خونه،
تو سرما،
بدو‌بدو بِرگر زدیم،
زیر بارونی که فقط سرِ غذا گرفت و لقمه رو چپوندیم تو حلقمون؛ بند اومد! 
بدو بدو دو تا عکس انداختیم،
من گفتم دو دست وسطی‌ام بازی کنیم،
موافقت نشد،
و پایان.
🤦‍️
الان که فک میکنم میبینم یادمون رفته دوتا دونه سبزه گره بزنیم 🤷‍️
سبا نژادقاسمی - @sabaanejad Instagram Profile - gorzavel.com
sabaanejad
7

تیمِ سیزده‌بدر، تو حیاط خونه، تو سرما، بدو‌بدو بِرگر زدیم، زیر بارونی که فقط سرِ غذا گرفت و لقمه رو چپوندیم تو حلقمون؛ بند اومد! بدو بدو دو تا عکس انداختیم، من گفتم دو دست وسطی‌ام بازی کنیم، موافقت نشد، و پایان. 🤦‍️ الان که فک میکنم میبینم یادمون رف

Allestree, Derby, United Kingdom